الملا فتح الله الكاشاني
338
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
استفهام براى تقريع و تبكيت عبدهء آنها است و تكذيب ايشان آنها را تا باهت و منخزل شوند و حسرت و ندامت ايشان زياده گردد و عذاب و عقاب ايشان به جهت اين بيشتر شود و موجب اغتباط اهل ايمان و فرح ايشان شود به حال عبدهء معبود باطل و فوز و نجات ايشان از فضيحت آنها اصل كلام اضللتم ام ضلوا بوده پس تغيير نظم شده تا حرف استفهام در يلى چيزى واقع شود كه مقصود است در سؤال كه آن متولى فعل ضلال است نه نفس اضلال است به جهت عدم خفاى آن و اگر نه خطاب عتاب متوجه بايشان نميشد و حذف صلهء ضل اعنى لإخلالهم بالنظر الصحيح و اعراضهم عن الرشد لنصيح به جهت مبالغه است القصه چون حق تعالى اين خطاب بايشان كند ايشان به زبان مقال يا حال در جواب * ( قالُوا ) * گويند از روى تعجب از آنچه كفار در حق ايشان گفته باشند چه اهل خطاب يا ملائكه و انبياءاند كه معصومند و يا جمادات كه قادر بر چيزى نيستند و يا به جهت اشعار به آنكه ايشان موسومند بتسبيح و توحيد و گويند كه * ( سُبْحانَكَ ) * پاكى و پاكيزگى ترا سزد و شايد و يا به جهت تنزيه او سبحانه از انداد و اشباه گويند كه تو پاكى و ما تو را به پاكى ياد ميكنيم و منزه ميدانيم از شريك و شبه * ( ما كانَ يَنْبَغِي لَنا ) * نيست و نسزد و روا نباشد از براى ما * ( أَنْ نَتَّخِذَ ) * آنكه فرا گيريم * ( مِنْ دُونِكَ ) * جز از تو * ( مِنْ أَوْلِياءَ ) * دوستان را اتخاذ اينجا متعدى بيكمفعول است كقولك أ تتخذ وليا و من زايده براى تاكيد نفى است يعنى هرگز غير ترا بخدايى نمىگيريم و چون به جهت عصمت ما اين از ما نسزد پس چگونه صحيح باشد كه اضلال غير كنيم در اينباب و راضى باشيم به اينكه ما را بپرستند و تو را واگذارند * ( وَلكِنْ مَتَّعْتَهُمْ ) * و ليكن برخوردار گردانيدى ايشان را * ( وَآباءَهُمْ ) * و پدران ايشان را باموال و اولاد و عمر دراز و صحت بدن و ساير نعمتهاى ديگر پس ايشان مستغرق شدند در شهوات خود و به آن مغرور شدند * ( حَتَّى نَسُوا الذِّكْرَ ) * تا آنكه فراموش كردند يعنى غافل شدند از ياد كردن تو و يا از تدبر در آيات و معجزات تو كه انبيا بوسيله آن ايشان را بدان دعوت ميفرمودند و يا از قرآن و ساير كتب منزله بر ايشان * ( وَكانُوا ) * و بودند به جهت آن * ( قَوْماً بُوراً ) * گروهى هلاك شده يا تباه گشته يعنى در علم ازلى تو تعلق گرفته بود كه ايشان به اختيار خود ترك ذكر تو كنند و عبادت تو را بگذارند با وجود ظهور آيات بينه و حجج ساطعه و به جهت اين بشقاوت و هلاكت ابدى گرفتار شوند بورا مصدر است و به جهت مبالغه موصوف به واقع شده و لهذا واحد و جمع در او مساويست و يا جمع باير است چون عايد و عود * ( فَقَدْ كَذَّبُوكُمْ ) * اين التفاتست از خطاب معبودان بعبدهء ايشان جهت